همه شب جای منه
چند ورق کاغذ و یک دونه قلم
همیشه یار منه
کاغذای خط خطی
از کنار در باز پنجره
می پرن توی کوچه
سر حال از اینکه آزاد شدن
نمیدونن که اسیر دل سنگ باد شدن
دیگه بیداری شب عادتمه
هم دم سکوت تنهایی من
تیک تیک ساعتمه
...
حالا من موندم و یک دونه ورق
که اونم از اسم تو سیاه میشه
چشمونم فاصله رو از پنجره دید میزنه
دلم اسم تورو فریاد میزنه
درای پنجره رو تا انتها باز میکنم
تو خیالم با تو پرواز میکنم...
پرواز میکنم..
------------------------
کاش خیلی چیزا نبود
خیلی چیزا بود
کاش ...
کاش...
و هزار حرف نگفته که شاید هیچ وقت نشه گفت.
زندگی جاده ای دور و دراز است
که به کوتاهی یک پلک زدن می گذرد
من و تو هر دو مسافر
که چه هنگام به مقصد برسیم . ! !
من خدا را دارم....
یک اتاق ،اندکی نور،سکوت
من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...
در امتداد لحظه هایم،هر روز
در سایه هایی قرمز شناور می شوم
می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان ... قاه قاه
معنی اشک ...
کبودی ،درد رامی دانم
بغض سنگین خاطره را،
از نزدیک لمس کرده ام
من در این تاریکی،
دور از همه...خدا را می خوانم
خدا را که صدا می زنم...
همه ی ذره ها آرام می شود...
یک اتاق ،اندکی نور ، ...
من خدا را دارم
داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و
روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.
برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و
دیگری درگذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.
پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند
با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و
خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت
تا او زنده بماند.
دمی می آید و بازدمی میرود.
اما زندگی غیر از این است و
ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد
که نفس آدمی را می برد.
کاش می دانستي
کاش می فهميدي
من سکوتم حرف است
حرف هایم حرف است
گريه هایم .... گريه هایم حرف است
کاش می دانستی
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم
کاش می دانستی
کاش می فهمیدی
کاش و صد کاش نمی ترسیدی
که مبادا دل من پیش دلت گیر کند
یا نگاهم پلی از عشق به دستان تو زنجیر کند
من کمی زودتر از خیلی دیر
مثل نور ، از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس
سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد
کاش می دانستی
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت
در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست
تازه خواهی فهميد
مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست !
یادش بخیر چه خاطره های زیادی داشتم اینجا ..
هراتفاقی که می افتاد اینجا می نوشتم! چه خوش حال بودم چه ناراخت..
.الان چند وقتی میشه که اینجا حرف دلمو میزنم ..!
.
.
.
.
پاییز غریب و بی رنگ ..اون همه برگ مگه کم بــود ..گل من رو چرا چیدن..گل من بهار من بود !!!
...
..
.
همه چیز تکراری شده .. حتی زندگی کردنم یه جور بازی شده ..بیشتر به یه بازی مسخر شبیه !!
.
.
.
کسی هم برنده میشه .. ؟؟ کی قراره مثل همیشه ببازه ؟؟
.. چرا اینجا این قدر تاریک ؟؟ هیچ کس نیست ..!! چرا فقط ادما بهم نگاه می کنن ؟؟ چرا هیچ کس حرف
نمی زنه ؟؟
.
.
.
همه چیز تکراری ..همه چیز ..!!
.
.نگاهی به دفتر خاطرات ..و یاداوری خاطرها .. روزهای گذشته ..خاطرهایی که گذشته ..!!
..
این جارو خیلی دوست دارم نمی دونم چرا ؟؟ شاید دلیلش خاطرهای زیادی که از اینجا دارم ..!!
.
.
.
.
هیچ کس نیست ..!! فقط خودمم باخودم !
چقدر دلم برای یکی از دوستام تنگ شده ..کاش اینجا بود ! خیلی حرف دارم براش !!
..!!!
یه مدتی میشد که این جا چیزی ننوشته بودم ..دلم برای همه ی چیزایی که این جا مینوشتم تنگ شده ..
برای همه چی ..!
.
.
.
کاش میشد زمان به عقب برگرده ..!
دلم برای خودم تنگ شده ..برای گذشته ای که داشتم ..برای همه ی خاطرات تلخ و شیرینی که داشتم ..
خیلی عوض شدم ..! این فقط حرف خودم نیست ! همه می گن ..
اخه چرا ؟؟ !!
دلم نمی خواست تبدیل به ادم دیگه ای بشم ..!!
ولی شدم ..
.
.
.
.
غروبارو خیلی دوست دارم ..!! نمی دونم چرا ..ولی یه جورایی بهم ارامش میده ..!!
یه ارامش خاص ..!!
سلام به همه ی دوستان خواستم ادرس وب
جدیدمو
بزارم ..
من دیگه زیاداینجا نیستم پس شماهم لطف کنید
تواون
وبم نظر بزارید
مرسی ازهمتون ..!!
About Me
Today Links
Archive
link me
DESIGN BY