تبليغاتX
...!!! My W0rld

...!!! My W0rld

دنـــیای فراموش شده ی مـــن ..!!!
روی سکوی کنار پنجره

همه شب جای منه

چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

همیشه یار منه

کاغذای خط خطی

از کنار در باز پنجره

می پرن توی کوچه

سر حال از اینکه آزاد شدن

نمیدونن که اسیر دل سنگ باد شدن

دیگه بیداری شب عادتمه

هم دم سکوت تنهایی من

تیک تیک ساعتمه

...

حالا من موندم و یک دونه ورق

که اونم از اسم تو سیاه میشه

چشمونم فاصله رو از پنجره دید میزنه

دلم اسم تورو فریاد میزنه

درای پنجره رو تا انتها باز میکنم

تو خیالم با تو پرواز میکنم...

پرواز میکنم..

------------------------

کاش خیلی چیزا نبود

خیلی چیزا بود

کاش ...

کاش...

و هزار حرف نگفته که شاید هیچ وقت نشه گفت.

 

 

 

زندگی جاده ای دور و دراز است

که به کوتاهی یک پلک زدن می گذرد

من و تو هر دو مسافر

که چه هنگام به مقصد برسیم . ! !

 

 




+ تاریخ سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:26 نویسنده 0ne GiRl

من خدا را دارم....

 

یک اتاق ،اندکی نور،سکوت

من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...


در امتداد لحظه هایم،هر روز


در سایه هایی قرمز شناور می شوم


می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان ... قاه قاه


معنی اشک ...

 کبودی ،درد رامی دانم


بغض سنگین خاطره را،

 از نزدیک لمس کرده ام


من در این تاریکی،

دور از همه...خدا را می خوانم


خدا را که صدا می زنم...

همه ی ذره ها آرام می شود...


یک اتاق ،اندکی نور ، ...

من خدا را دارم




+ تاریخ سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:23 نویسنده 0ne GiRl

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست

داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.


مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.


مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.


زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.


مرد جوان: منو محکم بگیر.


زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.


مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و

 

 روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.



روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.

برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

 در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد،

 یکی از دو سرنشین زنده ماند و

 دیگری درگذشت.

 مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.

 پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند

 با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و

خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را

از زبان او بشنود و خودش رفت

 تا او زنده بماند.

 دمی می آید و بازدمی میرود.

 اما زندگی غیر از این است و

 ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد

 که نفس آدمی را می برد.




+ تاریخ سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:22 نویسنده 0ne GiRl

کاش می دانستي

کاش می فهميدي

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

گريه هایم .... گريه هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

یا نگاهم پلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور ، از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهميد

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست !

 

 




+ تاریخ یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 0:48 نویسنده 0ne GiRl

 
1-اگر یک زن سیگار بکشد:
 


در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری

در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!
 

2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست

در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

3-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.

در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.

در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته

در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!
5-زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و … تحصیل نمایند.

در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و …. به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
 

در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

6- مادر:

در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
 

در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.

در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
 

در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد
 
میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
 

در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند !!
 
 
 
 
-یک دختر 18 ساله:
 
 

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
 
 

در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
 
 

در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!
 

تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
 

در امریکا:Oh God Thanks
 

در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!

در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

زنی به شوهرش خیانت کرد….

در امریکا: طلاق ….

در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی

در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم
 
 
 



+ تاریخ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 20:10 نویسنده 0ne GiRl

 

 یادش بخیر چه خاطره های زیادی داشتم اینجا ..

هراتفاقی که می افتاد اینجا می نوشتم! چه خوش حال بودم چه ناراخت..

.الان چند وقتی میشه که اینجا حرف دلمو میزنم ..!

.

.

.

.

پاییز غریب و بی رنگ ..اون همه برگ مگه کم بــود ..گل من رو چرا چیدن..گل من بهار من بود !!!

...

..

.

 




+ تاریخ دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:13 نویسنده 0ne GiRl

 

همه چیز تکراری شده .. حتی زندگی کردنم یه جور بازی شده ..بیشتر به یه بازی مسخر شبیه !!

.

.

.

کسی هم برنده میشه .. ؟؟ کی قراره مثل همیشه ببازه ؟؟

.. چرا اینجا این قدر تاریک ؟؟ هیچ کس نیست ..!! چرا فقط ادما بهم نگاه می کنن ؟؟ چرا هیچ کس حرف

 نمی زنه ؟؟

.

.

.

همه چیز تکراری ..همه چیز ..!!

.

.نگاهی به دفتر خاطرات ..و یاداوری خاطرها .. روزهای گذشته ..خاطرهایی که گذشته ..!!

 

..

                                  

 

 

 

 

 




+ تاریخ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:43 نویسنده 0ne GiRl

 

 

                                         

 

 

این جارو خیلی دوست دارم نمی دونم چرا ؟؟ شاید دلیلش خاطرهای زیادی که از اینجا دارم ..!!

.

.

.

.

هیچ کس نیست ..!! فقط خودمم باخودم !

 

چقدر دلم برای یکی از دوستام تنگ شده ..کاش اینجا بود ! خیلی حرف دارم براش !!

..!!!

 




+ تاریخ جمعه یکم آبان 1388ساعت 22:26 نویسنده 0ne GiRl

          

 

یه مدتی میشد که این جا چیزی ننوشته بودم ..دلم برای همه ی چیزایی که این جا مینوشتم تنگ شده ..

برای همه چی ..!   

.

.

.

کاش میشد زمان به عقب برگرده ..!

دلم برای خودم تنگ شده ..برای گذشته ای که داشتم ..برای همه ی خاطرات تلخ و شیرینی که داشتم ..

خیلی عوض شدم ..! این فقط حرف خودم نیست ! همه می گن ..

اخه چرا ؟؟ !!

دلم نمی خواست تبدیل به ادم دیگه ای بشم ..!!

 

ولی شدم ..

.

.

.

.

غروبارو خیلی دوست دارم ..!! نمی دونم چرا ..ولی یه جورایی بهم ارامش میده ..!!

 

یه ارامش خاص ..!!

 

 

 

 




+ تاریخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 17:29 نویسنده 0ne GiRl

 

سلام به همه ی دوستان خواستم ادرس وب

جدیدمو

بزارم ..

 

من دیگه زیاداینجا نیستم پس شماهم لطف کنید

 تواون

وبم نظر بزارید

 

مرسی ازهمتون ..!!

 

www.one-girl.persianblog.ir

www.one-girl.persianblog.ir

 

 




+ تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:52 نویسنده 0ne GiRl